هنر معاصر

سوالی مطرح است: “آیا استقلال تنها مقوله ای است که هنر معاصر “نو” را توصیف می کند، یا این توصیف با گذشت زمان در دورنما قرار می گیرد؟” نکته ای که یکی غیر مستقیم چنین بدان پاسخ می گوید: ” مد و طراحی صنعتی و تبلیغات و جز آن غالبا طالب وضعیت هنرند بی آنکه از استقلال و دلالت یا گستردگی ارجاعات آن برخوردار باشند.” فکر نمی کنم به کسی خیانتی بکنم اگر چنین نتیجه بگیرم که اگر چه ویژگی صوری یا فنی ای خاص اثر هنری وجود ندارد، یک ویژگی هنر است که با این همه دوام می یابد. کیفیت سنجی از راه بستری که شی در آن قرار دارد دیگر ماندگار نیست، چیزی که از وقتی دوشان یک چرخ دوچرخه در موزه قرار داد عملکرد داشته است. اگر یک عکس گزارشی سرانجام به عنوان اثر هنری به نمایش در آمده است بایستی که پیش تر کسی آن را، مثلا از مبنای یک فیلم ساده یا چاپ در روزنامه، به عنوان اثر هنری تشخیص داده باشد. بر مبنای کدام معیار؟ به همین ترتیب اختیار هنرمند نیز دیگر ضرورتی ندارد. باز هم با استناد به دوشان، می شد ادعا کرد که شی اثر هنری بود زیرا خواست هنرمند این بود. اما تفکر کمی عمیق تری درباره هنر بدوی و سپس آمدن اشیای آیینی در عرصه ی هنر معاصر بر این استدلال فایق آمد. این نکته که بدانیم ایا در پس شی اراده ای از آفریننده ی آن هست یا نه که به صورت هنر در آید، دیگر جایی برای مباحثه باقی نمی گذارد.  

<<برای مشاهده سایر یادداشت های هنری کلیک کنید>>  

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.