گزیده ای از کتاب ” مثل آب برای شکلات “

 -او حتی در کُشتن هم مبادی آداب و با سلیقه بود، این کار را همیشه با متانت انجام می داد. ص187

– گرترودیس پشت اسبش پرید و به تاخت دور شد، او تنها نمی رفت-دوران خردسالی اش را هم به صورت کمی کِرِم فریترز که در ظرفی توی خورجینش بود، با خود می برد. ص195

– به راستی اگر آدم می توانست بوها و مزه های خانه مادری را هر جا که دلش می خواست ببرد، زندگی خیلی شیرین تر می بود. ص172

– چنین به نظر می رسید که هر دو نفر اولین قاعده ی آداب معاشرت را که می گوید در یک جمع نباید بر سر مسایل شخصی، موضوعات غم انگیز، وقایع ناخوشایند و یا سیاست و مذهب به بحث و جدل پرداخت، به فراموشی سپرده بودند. ص148

– با حالتی عصبی همین طور گوشه ی شالش را می پیچاند و می پیچاند و سعی می کرد خوشگل ترین دروغ را برای حل این مشکل با چلاندن آن بیرون بکشد، از پیچاندن شال تا به حال بد ندیده بود. معمولا دفعه صدم قصه ای مناسب به دهنش می رسید. – به نظر او دروغ گویی هنری نجات بخش بود و او از وقتی به مزرعه آمده بود از این هنر استفاده برده بود. ص 123

– اوضاع جوری پیش آمد که هنگام تولد خواهر زاده اش او تنها شخص حاضر در خانه باشد. خودش، خودش دست تنها. طی ساعت هایی که بر بالین خواهرش گذراند، بیشتر از همه ان سال هایی که در مدرسه دهکده درس خوانده بود چیز یاد گرفت. تمام معلمان و مادرش را به خاطر اینکه به او نیاموخته بودند که چگونه باید نوزادی را به دنیا آورد، لعنت کرد. اگر خواهرش می مرد و او کاری نمی توانست بکند نام ان همه سیاره که آموخته بود و تمام دستورات کتاب اداب معاشرت کارِنو که از الف تا یای آن را حفظ کرده بود، به چه کار می آمد.

<<برای مشاهده سایر یادداشت های هنری کلیک کنید>>

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.