واحدهای زمانی در تاریخ هنر

واحدهای زمانی مانند هزاره، قرن و دهه در دوره های مختلف تاریخی، دلالت های معنایی مختلفی دارند. در سنت تاریخ نگاری غرب رایج ترین واحد زمانی برای تعیین مقاطع مهم تاریخی، قرن است. با این همه مورخان فرهنگ و تمدن بشر بررسی خود را از دوره هایی آغاز می کنند که واحدهای زمانی آنها هزاره است.

 دورۀ پارینه سنگی:
دورۀ پارینه سنگی که نخستین آثار هنری شناخته شده طی پدید آمده است. از حدود 40 هزار سال قبل از میلاد آغاز می شود و تا حدود 10 هزار سال قبل از میلاد ادامه می یابد.

دوران میان سنگی:
 از حدود 10 هزار تا 8 هزار سال قبل از میلاد

 دوران نوسنگی:
 از حدود 8 هزار تا 4 هزار سال قبل از میلاد

هنر باستانی مصر و بین النهرین:
 از حدود 4 هزار سال قبل از میلاد آغاز می شود و تا حدود 1000 سال قبل از میلاد ادامه می یابد.
 در این دوره ها قرن چنان واحد خرد و کوچکی است که در بررسی های تاریخی نقش چندانی ندارد.
به دورۀ یونانی که می رسیم واحدهای زمانی از هزار، به قرن کاهش می یابند که دلیل عمدۀ آن، حجم افزودۀ رخدادها و امکان بیشتر ثبت رخدادهاست.

هنر و فرهنگ یونان باستان:
 در دورۀ زمانی بین 750 تا 480قبل از میلاد با عنوان آرکائیک (قدیمی یا کهن) شناخته می شود. با این همه دورۀ زمانی مهمی که به فرهنگ و هنر کلاسیک (یونانی – رومی) معروف است و کوشش فضلا و هنرمندان رنسانس، احیا و نوزایش آن بوده است، یک فاصلۀ زمانی نهصدساله یعنی از قرن پنجم قبل از میلاد تا قرن چهارم بعد از میلاد را در برمی گیرد.

 قرون وسطی:
 حدود ده قرن به طول انجامیده اند.

رنسانس:
 بیش از دو قرن به طول انجامیده اند.
 جنبش های هنری از رنسانس تا قرن بیستم:
هر کدام بین حدود یک قرن تا نیم قرن دوام آورده اند.
شاید این مرور بسیار اجمالی و پرواز بلند برفراز اوج های تاریخی این نتیجه را به ذهن متبادر گرداند که هر چه به زمان حال نزدیکتر می شویم عمر جنبش های هنری کوتاه تر می شود و حجم تغییرات و تحولات در واحدهای زمانی فزونی می گیرد.
در قرن بیستم کثرت تغییرات و سرعت و کیفیت تغییرات آن چنان گسترده است که به هیچ وجه نمی توان ویژگی های پایدار و تکرار شونده ای را از مجموعۀ آنها استخراج و استنباط کرد و آنها را اساس تعریفی خرسند کننده قرار داد، تعریفی که به سیاق تعاریف پیشین هنر بتواند به گونه ای جامع و مانع، بازگویندۀ محورهای شاخص هنر مدرن باشد. پاره ای از صاحب نظران نفس تغییر و نوآوری را مشخصۀ اصلی هنر مدرن دانسته اند. یعنی آفرینش هنری را با پدید آوردن هر چیزی تازه، متفاوت و مبتکرانه برابر دانسته اند. ولی تغییر و دگرگون سازی، که هم دارای بار مثبت و هم دارای بار منفی است و به هیچ وجه معادل پیشرفت در سیر تحولات هنری نیست، نمی تواند فی نفسه ویژگی مُعرّف به شمار آید و هنر را از غیرهنر ممتاز کند. ولی ویژگی مهمی که قرن بیستم را از قرن پیشین ممتاز می کند حجم عظیم تغییرات و تحولاتی است که در این قرن صورت گرفته است.

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.