نقد فمینیست

نقد فمینیست: Feminist Critique

توجه به زمینه (تمایز زنانگی/مردانگی) – نیت مولف – زبان و سخن مسلط
با وقوع انقلاب فرانسه (1787) و مطرح شدن حقوق شهروندی، اگر چه مردان به عنوان شهروند درجه یک محصوب میشدند، با این وجود اولین نمونه های برابری حقوق زن و مرد را مطرح کرد.
1- در این دوران فیلسوف فرانسوی کندرسه Condor Cet رساله ایی در باب حقوق زنان منتشر کرد که در آن به حقوق طبیعی زنان همسان با مردان اشاره کرده بود.

2- در انقلاب 1789 زنان در مبارزه با نظام فئودال بسیار فعال بودند. آنان در تظاهراتی مقابل کاخ ورسای پادشاه را مجبور کردن که از کاخش بگریزد.

3- در تشکل های سیاسی زنان در پاریس، آنها علاوه بر حقوق سیاسی مساوی با مردان، خواهان تغییراتی در قوانین ازدواج و اوضاح اجتماعی زنان شدند.

4- از زنانی که در انقلاب فرانسه شرکت داشت و در سال 1791 – دوسال بعد از انقلاب – اعلامیه ای درباره حقوق زنان منتشر کرد. الیمپ دو گوژ Olympe de Gouges  بود که در سال 1793 با گیوتین گردن زده ؛ و سپس هرگونه فعالیت سیاسی به طرفداری از زنان ممنوع شد.

5- در قرن نوزدهم برابری حقوق زن و مرد نه تنها در فرانسه بلکه اروپا را فرا گرفت. و با رشد نهضت های سوسیالیسم و در راستای برنامه های احزاب رادیکال تلاش های بیشتری در این زمینه صورت گرفت. بعد از پایان جنگ جهانی دوم این مسئله بطور مجزا و مستقل از احزاب مورد توجه قرار گرفت.


کتاب “جنس دوم”

انتشار کتاب “جنس دوم”سیمون دو بوار  Simone de Beauvoir(1908-1986) نقطه عطف مهمی بود در دیدگاه کل نگر به نابرابری ها. دو بوار پژوهشگر در زمینه علوم انسانی و از نظر فکری به اگزیستانسیالیسم و دیدگاه های ژان پل سارتر وابستگی داشت. او در این کتاب عنوان کرد که:

1- زنان در جریان شکل گیری فرهنگ بشری، با رواج مرد سالاری و رشد  زمینه عینی و اجتماعی برتری مرد، همواره “پیوست مردان” محسوب شده اند.

2- “زن بنا به ماهیتی فطری زن زاده نمی شود، بلکه جامعه بتدریج او را به یک زن یعنی موجودی فرودست تبدیل می کند.” او نشان داد که در بسیاری از اسناد مهم فرهنگ بشری، حتی نوشته های آزادیخواه پیشرو و مدرن رگه های بینش ضد زن یافت می شود. این دیدگاه ارتجاعی در اندیشه های رادیکال و از جمله نظریه فروید  درباره “عقده اختگی” و تبدیل آن به عقده زنانه محروم از آلت تناسلی مردانه، و حتی در نوشته های مارکس علاوه بر تصدیق او بر ستم مضاعف بر زنان بوضوح دیده میشود .


کتاب “سیاست جنسی”

نکته مرکزی نقد فمینیستی، توجه به پایگانی است که اساسا بر تمایز جنسی زنانگی /مردانگی استوار است. این نقد ابتدا بر پایه تاکید بر نیت مولف بررسی می شد و هدفش نمایشگر شکل گیری بینش مرد سالار در متون ادبی بود. این جهت گیری در نوشته های Kate Milletکیت میلت بخصوص در کتاب “سیاست جنسی” او دیده می شود.
او به بررسی آثار بسیار معروف از جمله کارهای لاورنس،هنری میلر،نورمن میلر و ژان ژنه پرداخت، و در آنها خیال پردازی اروتیک مردانه، پرستش آشکار مردانگی و آلت تناسلی نرینه و تکوین ایدئولوژی ضد زن را آشکار کرد. روش ملیت مبتنی بر نقد سنتی “نیت مولف”، قادر نبود خود متن و بازخوانی آن توسط مخاطب و فراشدگی معنا را تحلیل کند.


کتاب “ادبیاتی از آن خودشان”

این روش در مورد کارهای دیگر اندیشمند فمینیست، الین شووالتر Elaine Showalter و کتاب مهم او با عنوان “ادبیاتی از آن خودشان” نیز صادق است. او به موقیعت زنان رمان نویس در طول تاریخ انگلستان پرداخت و کوشید ثابت کند که آنان در موقیعت دشواری بسر می بردند و حتی قادر نبودند شکل ساده ای از خواهش های زنانه و لذت جنسی را بیان کنند. آنها ناگریز به پذیرش همان دیدگاه مرد سلارانه رد و مردود دانستن اروتیسم بودند. شووالتردر بررسی این ناتوانی به دسته بندی تاریخی زنان نویسنده پرداخت. اما ارزش کتاب او در این است که به تدریج از اصالت نیت مولف دور شد. او در تحلیل هایش به این نتیجه رسید که ساختار ادبی و سخن مسلط دوران امکان بیان آزادانه غرایز زنانه را نمی دهد. این ممنوعیت به مراتب قدرتمندتر از مقصود نیت مولف است.


شووالتر:
شووالتر در مقاله ای با عنوان ” افلیا نماینده زنان،دیوانگی و مسئولیت های نقد فمینیستی” به تحلیل شخصیت افلیا در نمایشنامه هملت پرداخت. او عنوان می کند که تحلیل گران در بررسی شخصیت افلیا، دیوانگی و خودکشی او را تقریبا در مرکز بحث قرار می دهند. در تفاسیر بسیاری جنون او را ناشی از ” پیامد قابل پیش بینی جنون جنسی ” می دانند. این نظر بین تحلیل گران  دوره الیزابت و همچنین روانشناسی فروید مشترک است. همیشه شخصیت افلیا، ارجاعی است به “عشق مالیخولیایی مونث این نتیجه گیری اشاره به دیوانگی او ناشی از بعضی تماس های اشتیاق آمیز بین او و هملت دارد. اما رویکرد شووالتر خلاف این است. شکسپیر بر عدم تماس جنسی بین افلیا، و هملت تاکید دارد. اگر این واقعیت که بین آنها رویارویی جنسی بوقوع نپیوسته، پس این تعبیر از شخصیت و عملکرد او در تمام نمایش قابل دریافت است. به عنوان مثال خودکشی افلیا، ناشی از این واقیعت است که پدرش به قتل رسیده و آنچنان که سزاوار اوست به خاک سپرده نشده است. پس ذهنیت مخاطب از افلیا، یک قربانی میسازد نه دختر بیمار دیوانه ای که از سوی مردی رانده شده و بناچار خودکشی میکند. بنابراین شخصیت افلیا، شایسته مطالعه در عمق است که از تحلیل های روانشناسانه در می گذرد و به حوزه تحلیل متن و دریافت مخاطب وارد می شود.


کتاب ” زن دیوانه در اتاق زیر شیروانی”
از دیگر ناقدان فمینیست سندرا گیلبرت Sandra Gilbert و سوزان گوبار Susan Gubar با کتاب ” زن دیوانه در اتاق زیر شیروانی” هستند. آنها نشان دادند که نویسنده مانند جین آستین توانایی آن را یافته بود از تضاد درونی سخن مسلط دوران سود ببرد و بگونه ای خاص جهان زنانه را در مهمترین سویه های نفسانی در رمانهای به ظاهر پاک و عفیف خود تصویر کند.
نقادی فمینیستی بتدریج از نقد نیت مولف فاصله گرفت و به سمت تحلیل متن و سخن و بهره گیری از روش های زبانشناسی، گرایش یافت. تمایز جنسی و توجیه آن توسط زبان انجام میشود. در سخن و گفتار روزمره، هر زنی در تجربه ارتباط زبانی با تحقیر مرد سالارانه روبروست. سخن حاکم از راه کاربرد ارتباط های زبانی مرد سالار، از تمایز زن و دختر گرفته تا تحقیر جسم زنانه، خوار شمردن یائسگی، به کوچک شمردن زنان می پردازد و زن را در حد ابژه جنسی تقلیل می دهد.


نقد نو فمینیستی
نقد نو فمینیستی از کاربرد جنسی شده  زبان(Sexist Language) آغاز میشود.
بنابر نقد فمینست هر گونه خواندن متن و هر شکل دریافت اثر هنری ناگزیر استوار به جنسیت است. گفتار و نوشتار بی طرف نیست. مدام موضع ” جنسی” خود را بیان می کند. شالوده معنای متن استوار به تمایز جنسی است. اما همیشه در صدد انکار این تمایز و یا پنهان کردن منش اصلی خود است. با شالوده شکنی متن، می توان نظام مرد سالارانه حاکم  بر آثار هنری را افشا کرد. این دلیل همسو شدن ناقدان فمینیست با ساختار شکنان است. زبان دارای مرکزی تک معنایی و حاشیه چند معنایی است این ناقدان مرکز تک معنایی زبان را زیر سوال می برند تا به حاشیه امکان برآمد بدهند.
بنابراین متن را باید با “دیدگاه زنانه” خواند و مورد بررسی قرار داد. نقد فمینیست سرانجام به این نتیجه میرسد که ریشه تمایز زنانه/مردانه در تقابل های دوتایی افلاطونی، و از خصوصیات زبان است. لذا باید در دل زبان با زبان و در درون تقابل های دوتایی با تقابل ها و تفاوت ها جنگید.

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.