ادبیات صفویان

صفویان از دودمان ایرانی بودند که بین سالهای 907 تا 1135 خورشیدی بر ایران و بخشی از سرزمین های مجاور آن فرمانروایی کردند.

ادبیات:

بسیاری از دانشمندان بر این معتقد بودند که هیچ شعر قابل توجهی در دوره صفوی سروده نشده است.

ادوارد براون مسئول اصلی بیان و رواج این دیدگاه بود به گفته ی او یکی از مسائل عجیب زمان صفویه قحط و فقدان شعرای مهم است در دویست و بیست سال سلطنت صفوه تا آنجایی که من توانسته ام به تحقیق برسانم به دشواری یک نفر را می توان در ایران یافت که دارای لیاقت بارز و قریحه ی مبتکر باشد.

صائب اصفهانی و عرفی شیرازی شاید مهمترین آنها باشند که زینت بخش دربار سلاطین مغولی هندوستان بودند این اشخاص خود از ایران به هند رفته بودند و پس از توانگر شد و به شهرت و ثروت رسیدن به وطن خود مهاجرت کردند از اینجا مشخص می شود که علت فقر شعری این زمان نبودن مشوق و مربی بوده تا فقدان طبایع هنرمند.

ادوارد براون این مسئله را که «در عهدی به آن باشکوه و قدرت و به آن دوام، هیچ شعر بزرگی در ایران ظهور نکرده است» که به محقق ایرانی میرزا محمدخان قزوینی نامه نوشت و پرسید که آیا او نیز همین عقیده را دارد؟

قزوینی در جواب نوشت «در این شکی نیست که در عهد صفویه ادبیات و شعر فارسی بپایه ی پستی افتاده است و حتی یک شاعر درجه اول هم در این عصر به ظهور نیامده است. که قزوینی چند عامل را ذکر می کند.

1- نخست وحدت مذهبی ایران که به دست صوفیه جامه ی عمل پوشید و ترویج مکتب تشیع اثنی عشری که به گفته ی او مخالف ادبیات شعر، تصوف و عرفان بود. او همچنین صفویان را به ویران کردن کامل تکایا و خلوت ها و خانقاه های درویشان دانست.

ادعا شده که هم شاه تهماسب و هم عباس اول میل داشتند مدایح که ممر اصلی درآمد شعرای درباری بود، در وصف امامان سروده شود نه در وصف آنان- این استدلال در دنبال می گوید از آنجا که مدح شاها درآمد بیشتری از مدح امامان داشت. بسیاری از شعرای صفویه راهی دربار تیموریان در دهلی شدند تعداد شاعرانی که بدین منظور مهاجرت کردند به اندازه ای بود که سبک کاملی از شعر فارسی را به نام سبک هندی در تبعید خود خواسته شان به وجود آورند.

2-شعر فارسی در عصر صفویان از حیث الفاظ و کلمات چندان قابل توجه نیست یکی از دلایل دیگر تربیت معمول شاعرانی که در دوره های سامانی و غزنوی و سلجوقی و … وجود داشت از میان رفته بود- در شعر دوره ی صفوی مرثیه سرایی و مدح ائمه دین بسیار معمول بود این امر نتیجه طبیعی سیاست مذهبی پادشاهان صفوی است.

3-از نتایج رفتار شاه طهماسب و جانشینان او با شاعران آن شد که این شعرا یا از دربارها دوری جستند و یا به دربارهای مشوق عثمانی و تیموری هند روی آوردند و علی الخصوص مراکز بسیار معتبری در دستگاه های امرا و سلاطین هند برای شعر فارسی ایجاد کردند مثلاً در عهد اکبر شاه گورکانی پنجاه و یک شاعر از ایران به هندوستان رفتند و در دربار پذیرفته شدند و این توجه به حدی بود که حتی بعضی از شاعران از آن به عنوان مضمونی برای بیان کثرت استفاده کردند مانند صائب تبریزی در این بیت:

همچو عزم سفر هند که در هر دل هست       رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست

 ابوطالب کلیم کاشانی غزسرای استاد این عهد در بازگشت از هندوستان از اظهار ندامت و تأثر خودداری نکرد و گفت

اسیر هندم و زین رفتن بیجا پشیمانم
بایران می رود نالان کلیم از شوق همراهان
زشوق هند زآنسان چشم حسرت در قفا دارم

 

کجا خواهد رساندن پرفشانی مرغ سمبل را
بپای دیگران همچون جرس طی کرده منزل را
که روهم گر براه آرم نمی بینم مقابل را

علیقلی سلیمی یکی دیگر از شعرای این عهد می گوید

نیست در ایران زمین سامان تحصیل کمال               تا نیامد سوی هندوستان حنا رنگین نشد

سبک هندی:

از آغاز قرن دهم هجری تا میانه قرن دوازدهم هجری، شعر فارسی رنگ و بویی دیگر به خود گرفت و شاعران معیارهای زیبا شناختی جدیدی را مبنای آفرینش آثار خود کردند و به کسب تجربه هایی تازه پرداختند که بعدها این «طرز نو» به سبک هندی معروف شد از مهمترین دلیل علل نامگذاری این شیوه به سبک هندی مهاجرت بسیاری از این شاعران به سرزمین اسرارآمیز هند بود. محققان دلایل بسیاری بر علت مهاجرت شاعران ایرانی به هند ذکر کرده اند.

از جمله مهمترین این عوامل را در خروج شاه اسماعیل اول، سختگیری های شاه طهماسب، فتنه های پیاپی ازبکان و … در هر صورت زبان فارسی که سالها پیش از ورود این شاعران به هند در آن دیار گسترش یافته بود با حضور این شاعران به هند رونقی بسزا گرفت بسیاری از حکام و پادشاهان از شاعران فارسی زبان و تأثیر محیط و فرهنگ بومی هند، بر ذهن و ذوق اغلب آنان تأثیراتی خاص به جای گذاشت. زادگاه «طرز نو» ایران بود. اما این شیوه در هند رشد و نمو کرد و شکل کمال یافته خود را بازیافت.

شاعران بزرگی همچون صائب تبریزی، عرفی شیرازی و … از مهاجرینی بودند که به طور مستقیم و از نزدیک، محیط و فرهنگ هندی را آزمودند و تجربه کردند علاوه بر ایرانیان بزرگانی چون بیدل دهلوی،  کشمیری شاعرانی هندی الاصل فارسی زبان بودند که در دوره متاخر این سبک ظهور کردند و نگاهی سبک شناسانه به آثارشان حکایت از چیرگی مفرط ذوق و فرهنگ هندی نسبت به شاعران گروه اول دارد.

ملاعبدالرزاق لاهیجی داماد ملاصدرای شیرازی، فیلسوف معروف صفوی چنین نوشت:

حبذا هند کعبه ی حاجات

خاصه یاران عافیت جورا

هر که شد مستطیع فضل و هنر

رفتن هند واجبست او را

بعدها بهار چنین گفت:

سبک هندی گرچه سبکی تازه بود

لیک او را ضعف بی اندازه بود

فکرها سست و تخیل ها عجیب

شعر پرمضمون ولی نادلفریب

وزفصاحت بی نصیب

سبک هندی تا اواخر دوره صفوی ادامه داشت و شعرای زند و اوایل قاجار را نیز تحت تأثیر قرارداد شاعری که به این سبک شعر می سروده نخستین دلمشغولی او به زبان بسیار ساده نکته سنجی و مضمون آفرینی و خیالپروری و باریک اندیشی و به اعجاب واداشتن مخاطبان و خوانندگان بود- تحول آن ارتباط تنگاتنگ با شرایط و اوضاع اجتماعی آن دوره داشت و مردم در پی آن بودند تا خود را از جهان مادی رها سازند و به اندیشه های لطیف و خیال بندی شاعرانه بیاویزند دومین نکته جدایی تدریجی از معیارها و قراردادهای کهن زبان ادبی و رسیدن به عناصری از زبان مردمی بود- شعر دچار مضامین دور از ذهن و مبالغه آمیز شد که در آن تمام هم و غم شاعر صرف آراستگی بیان و لطافت مضامین شده بود- شعر لحن بسیار محاوره ای پیدا کرد- خیال بندی از حد و حدود خود گذشت و دامنه خیال چنان وسعت گرفت که خواننده از لفظ شاعر پی به خیال پردامنه نبردند و در نتیجه سخن بی معنا ماند .

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.