قطار

قطار

نه

این قطار راکه نمی شود از ریل جدا کرد

حتی اگر ان را کور کرده باشی

دستانش را بریل میکشد

و شعر سفر را بلند میراند.


تفنگ

چوب تفنگ شده است و تو پشت دیوارهای کودکی خاطرات مرا نشانه میگیری

تیش تیش تیش    

من افتاده ام اینجا

 ایستاده ام کنار هفت سالگی

و بستنی ام را لیس می زنم

و بادبادکم را انقدر نخ می دهم تا دستانم نخکش شود

وبعد نه همین الان     خیال دارم با هفت سالگی ام تا اکنون یا کمی انطرف تر بدوم

آهن تفنگ شده است وکودکی پشت دیوارهای امشب احساسش را نشانه می گیرند

راستی شنیده ام بزرگ شده ای وبا د نیا ازدواج کرده ای       

پیوندتان مبارک


دفتر نقاشی

نه این مشکلات درست نمی شود.

درست نمی شود این تخم مرغ با این مقدار روغن توی این ماهی تابه

خواهرم ماهی را خوب میکشد وسرخ میکند توی دفتر نقاشی

وخوب میتواند بکشد موی خواهرم را این تاریکی

تاریکی دیوانه کننده ای که هر شب در آن تیمارستان می شوم.

نه این مشکلات درست شدنی نیست.

 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.