عکاسی

عکاسی و هنر: PHOTOGRAPHY AND ART

 ‎‏ اشتیاق برای ثبت مکانیکی واقعیت مرئی از دیر زمان ‏وجود داشت؛ و در این عرصه، بسیاری از دانشمندان و مخترعان کوششهای قابل ملاحظه ای کردند. ولی ‏اختراع دستگاه ( داگرئوتیپ ) را می توان سر آغاز عکاسی _ به معنای معمول آن _ دانست. از زمانی که ‏عکاسی به جهانیان معرفی شد (1839) اهمیت آن برای هنر مورد توجه قرار گرفت.

1- عکاسی از سویی، امکان ‏تهیه ( پیشطرح‎ ‎‏)‎ ‎های بسیار دقیقی را از طبیعت فراهم می کرد؛ و از سوی دیگر، کار مقلدان ظواهر طبیعت ‏را بی اعتبار می کرد.

2- عکاسی نه فقط اطلاعات بصری بسیار وسیعی به دست می داد؛ بلکه وسیله ای جدید ‏برای بازنمایی در اختیار هنرمندان خیال پرداز می گذاشت.

3- موضع نگاری و مردم نگاری مستند – به خصوص در ‏موضوعهای مربوط به خاور زمین _ نتیجه تأثیر عکاسی در نقاشی و طراحی بود. شکلهای‎ ‎‏(‎ ‎مه آلود ) در ‏نقاشیهای کرو و دبی نی ‏‎ ) ‎برای نمایش جلوه حرکت در منظره ) ونیز بعدا در نقاشی امپرسیونیست ها‎ ) ‎برای ‏انتقال حس جنبندگی در پیکرهای رهگذر ) را می توان با عکسهای آن زمان مقایسه کرد.

4- با پیدایی عکاسی در ‏چهره نگاری نیز نشستهای طولانی ( مدل )‎ ‎منتفی شد؛ و شباهت مورد نظر با استفاده از چند عکس قابل ‏حصول بود. ولی درست به همین سبب ، موجودیت این گونه نقاشی به خطر افتاد. در واقع ، منسوخ شدن ‏مینیاتورسازی و تقلیل اهمیت تک چهره های بزرگ اندازه را می توان نتیجه تولید و کارایی روزافزون دوربین ‏های عکاسی و تمایل عمومی به کار عکاسی دانست.

5- مطالعه پیکرهای برهنه آرمانی بر اساس ‏الگوهای کلاسیکی جای به ناتورالیسم آشکارتری داد که با عمل مکانیکی دستگاه عکاسی در ثبت تصویر قرابت ‏داشت‎ . ‎لاکروا و کوربه از جمله هنرمندانی بودند که در نقاشی بدن برهنه از عکس بهره گرفتند. با این حال ، ‏دلاکروا هشدار می داد که نقاشان باید در استفاده از عکس نهایت احتیاط را به کار بندند‎ .‎
از سوی دیگر ، عکاسان بدین قانع نبودند که صرفا خدمتگذار هنرمندان باشند. بسیاری از آنان ، نه فقط در ‏زمینه های نقاشی یا مجسمه سازی فعالیت می کردند، بلکه می کوشیدند استعداد هنری شان را در کار با ‏دوربین نیز آشکار سازند. آنان به عکاسی چون یک وسیله هنری می نگریستند؛ و از همین رو تصاویرشان را ‏به نمایش می گذاردند سالن ‏‎1859‎‏ ، بخشی از نمایشگاه را به کار عکاسان تخصیص داد. شاید به دلیل این ‏اقدام ، و به سبب رواج اسلوبهای عکس گونه در نقاشی بود که بودلر عکاسی را ((خصم مهلک هنر )) نامید . ‏چندی بعد ، از سوی دربار فرانسه ، عکاسی در زمره هنرها شناخته شد (1862) . در برابر این تصمیم ، انگر و ‏پیروان هنر آکادمیک زبان به اعتراض گشودند که (( عکاسی را نمی توان با آثاری مقایسه کرد که ثمره عقل ، و ‏نوعی مطالعه در هنر محسوب می شوند‎ )). ‎البته ، مخالفت اینان بیشتر از آن رو بود که عکاسی را عامل انحطاط ‏‏(( طراحی خوب )) می دانستند‎ .‎
گسترش صنعت عکاسی ، نه فقط موجب نگرانی نقاشان شد، بلکه عکاسان هنری را نیز دچار تشویش کرد . ‏هزینه تولید یک عکس حتی در مقایسه با مخارج تهیه یک باسمه خوب چندان بالا نبود . پیشرفت در ساخت ‏دوربین ها ، و کثرت تولید لوازم عکاسی ، سهولت بیشتری را برای تهیه عکس‎ _ ‎حتی توسط یک فرد بی تجربه ‏یا بی ذوق _ به وجود آورد. در همه جا ، تب عکاسی شیوع یافته بود (در سال 1862 ، تنها در بریتانیا 105 ‏میلیون عکس تولید شد‎ ). ‎در بررسی سلسله عواملی که پیدایی عکاسی هنری و تجربی ، و بروز گرایشهای ‏پست امپرسیونیسم انجامید ، باید این پدیده تولید کلان و همگانی (تصویر ) را نیز در نظر داشت‎ .‎
از همان اوان، این بحث پیش آمد که اگرچه نقاشی نمی تواند با صحت و دقت عینی عکس رقابت کند ، تصویر ‏عکاسی نیز نمی تواند نیاز به رنگ را برآورده سازد. ‎یکی از منتقدان ندا سر داد که تنها منظره نگاران قادر ‏خواهند بود با تقلید از رنگهای موضعی و جلوه های جوی به مقابله با این رقیب برخیزند. پس از نمایش چند ‏نمونه از ابتدایی ترین عکسهای رنگی در سالن مردودین ‏‎(1863) ‎‏ ، بسیاری از هنرمندان و منتقدان به خطر ‏نزدیک و تهدید کننده عکاسی رنگی پی بردند. دوگانگی آشکار در نقاشی امپرسیونیست – دقت عکاسانه در ثبت ‏رنگسایه ها از یکسو ، و کار بست رنگهای متنوع و قلم زنی آزادانه از سوی دیگر-‏‎ ‎محظور هنری ناشی از پیشرفت ‏عکاسی را باز می تابد‎ .‎
رواج عکسهای فوری و ویژگیهای ترکیب بندی آن، مسلما در شکل گیری شیوه خاص بازنمایی فضا توسط ‏دگا بی تأثیر نبوده اند. چندی نگذشت که عکسهای مسلسل ادوارد مایبریج، مراحل بینایی از حرکتهای انسان ‏یا حیوان را به روشنی نشان دادند (1878) . عکسهای او نادرستی بازنمایی های قراردادی ، و کاستیهای دید ‏آدمی را آشکار ساخت‎. بعدا،  ایکینز و اتین ماره ، کار او را دنبال کردند . بی شک ، مارسل دوشان، و نیز ‏فوتوریست هایی چون بالا، سورینی، و بوتچونی در اجرای نقاشیها مجسمه های خود به چنین عکسهایی توجه ‏داشته اند‎

دو دهه آخر سده نوزدهم را – که مقارن با پیدایی سینماتوگرافی نیز بود _ باید چون نقطه عطفی در هنرهای ‏بصری دانست. در این سالها ، بسیاری از نقاشان و عکاسان ، تجسم عینی دنیای طبیعی را وانهادند، و ‏کوششهای خود را معطوف به تفسیر این جهان کردند . عکاسان هیچ گاه خود را از جریانهای هنری جدید کنار ‏نکشیدند؛ و از راههای گوناگون حتی با خیالپردازترین نقاشان هماورد شدند. ‎عکاسانی چون استی گلیتس، ‏اشتایخن، دماچی، استرند، وستن، لانگ، کارتیه _ برسن ، برانت، همانند بسیاری دیگر در سده های نوزدهم ‏و بیستم، با آثارشان نشان دادند که عکاسی نیز می تواند هنری خلاق باشد. با این حال، قدرت ذاتی تصویر ‏عکاسی به همت بسیاری از نقاشان سده بیستم شناخته شد . داداییست ها و سوررئالیست ها _ به خصوص ‏ماکس ارنست‎-  با استفاده از عکس، و یا با ساخت و پرداخت موضوعهای خود به شیوه عکاسی، منطق ‏تصویری خاصی به عدم تجانس اشیا می دانند. در فتوگرام های من ری، تسارا، و شویترس‎_ ‎که به آثار ناب ‏دادا معروف اند _ دگرسانی اشیای واقعی به مدد سایه روشن کاری عکاسی تقویت می شد. هنرمندان بوهوس ‏پیوند نزدیک تری میان عکاسی و سایر هنرهای بصری برقرار کردند‎.‎
فتومنتاژ های مهوی – ‎ناگ، هانا هخ، و دیگران توانمندیهای گوناگون عکاسی را آشکار ساختند. در دهه ‏های اخیر ، نقاشانی چون هاکنی به عکاسی روی آورده اند. او با فتوکلاژهای خود می کوشید بر محدودیتهای ‏زمانی‎_ ‎مکانی ثبت واقعیت فایق آید. به طور کلی ، ارتباط عکاسی و هنر را باید در زمینه وسیعی از تأثیرات ‏متقابل هنرها ، نو آوری های فنی ، و تغییر شیوه ای تصویر آفرینی بررسی کرد‎ .‎
‎] ‎فن عکاسی از میانه سده نوزدهم به ایران راه یافت . رضا عکاسباشی نخستین کسی بود که به فرمان ناصرالدین ‏شاه کار عکاسی را در دربار به راه انداخت . سالها بعد ، عکاسی هنری به طور جدی توسط هادی شفائیه در ایران ‏معرفی شد ( میانه دهه 1950/1330 ش)‏‎[.‎

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.