ساخته گزیده و شیء یافته

ساخته گزیده:

شی روزمره – و غالبا فرآورده ی صنعتی – که توسط هنرمند انتخاب شود، وبه منظور القای فکری خاص، بدون هیچگونه تغییری در آن به نمایش درآید. مارسل دوشان این اصطلاح را درآمریکا به کار گرفت و تفاوت آن را با شیء یافته مورد تاکید قرار داد. بعدها هنرمندان وابسته به جنبش های پاپ آرت و کانسپچوآل آرت از اشیای (ساخته گزیده) بسیار استفاده کردند.

شیء یافته:
شیئی دم دست که هنرمند آن را تغییر می دهد و یا چیزی بر آن می افزاید, و چون اثر هنری عرضه می دارد (مثلا: صدف, سنگ, تنگ, تنه درخت و اشیایی طبیعی از این دست).
به این دلیل که هنرمند در انتخاب و تغییر شیء سلیقه یا درک زیبایی شناختی خود را دخالت میدهد, از ساخته گزیده متمایز است.


دوشان در سال 1914 شیوۀ به هنر تبدیل کردن اشیاء موجود [یا قبلاً ساخته شده] را در پیش گرفت. ضمن کار براساس ((بی تفاوتی بصری)) (عبارتی که خود به کار می بُرد) جا بطری گردی از یکی از فروشگاه های پاریس خرید و روی آن کلماتی را حک کرد. به همین شیوه در سال 1915 در نیویورک یک پاروی برف روب خریداری کرد و آن را پیشاپیش بازوی شکسته نام نهاد، همچنین در نیویورک در سال 1917 یک توالت دیواری مردانه (ساختۀ کارخانۀ Mott ) را با امضای ” R .Mutt ” به یک نمایشگاه فرستاد. این نمایشگاه قرار بود که درش به روی هر شرکت کنندۀ علاقه مندی گشوده باشد، ولی کمیتۀ نمایش نتوانست این شیء را بپذیرد: آن در فضای نمایشگاه باقی ماند ولی رویش را پوشاندند. اطلاع ما از این ماجرا از طریق عکسی است که یکی از دوستان دوشان، به نام آلفرد استیگلیتز، که عکاس و گالری دار بود، از آن گرفته است. عنوان جدید این توالت فواره و جایگاه جدید آن، از دگرگون ساختن کارکرد اصلی آن حکایت دارند. از آن مهم تر، آن دگرگون سازی است که دوشان  در رابطۀ هنرمند / شیء هنری/ مخاطب به وجود می آورد. هنرمند، به جای طرح ریزی یک اثر هنری به سائقۀ هرانگیزش داخلی یا خارجی، و به کارگیری خلاقیت و مهارت خود برای آفرینش یک اثر با معنایی مشخص، فقط انتخابی به عمل می آورد، و چنانکه دوشان تأکید می کند، این انتخاب را بی هر گونه وسواسی به عمل می آورد. شیء منتخب لازم نیست که نو و یگانه باشد، بلکه می تواند از میان اشیاء عادی و دارای تولید انبوه انتخاب گردد. فقط باید به لحاظ موقعیت و تغییر معنایی که پیدا می کند نو باشد، تغییر معنایی که بر اثر جابه جایی یا امضای هنرمند و یا هر گونه افزودۀ وی به شیء ایجاد می شود (در این خصوص، عنوان R .Mutt که به شیوۀ مرسوم نقاشان روی این شیء عادی و فاقد هر گونه وجه مشخصه با قلم مو نوشته شده است، نکتۀ خاصی را در بر دارد.) مخاطب، خود را از آن خرسندی معمول که از هر اثر هنری توقع دارد، محروم احساس می کند. مخاطب به جای آنکه از بازی مألوفِ پذیرفتن یا ردکردن اثر محفوظ گردد، رضایت می دهد که از خود سؤال کند آیا شیء به نمایش درآمده واقعاً یک اثر هنری است یا نه، و اگر هست، چه نوع اثر هنری است. گذاشت هنرمند در پایین ترین حد است – البته اگر بتوانیم یک چنین عمل خودسرانه ای را پایین ترین حد بدانیم – با این همه، مخاطب با مسئله ای روبه روست که می تواند بنیاد همۀ ارزش های فرهنگی را براندازد.

 

نظر دادن

پاسخ دادن

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.